داستان ارباب وبرده | +85

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان ارباب وبرده

داستان ارباب وبرده

داستان ارباب وبرده
 
داستان ارباب و برده
https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20برده
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. سعید هستم، برده‌ی مرتضی, 76765, 22, 2. لذت بردگی میسترس شقایق, 124545, 7, 2. پابوسی خاله, 194663, 4, 1. من یک برده ام, 76747, 5, 1. دوست دختری که تخمم رو گایید, 106897, 8, 1. برده ی المیرا شدم, 133279, 7, 0. سکس من و اربابم غفور, 146415, 6, 1. کامبیز یک ساعت برده ام شد, 76393, 3, 1. برده سحر و ناهید …
داستان برده
https://shahvani.com/dastan/tag/برده
Translate this page
دنیا کوچولو برده ی دخترای لزبین, 38676, 2, 7. بردگی برای نامادری (۱), 47176, 5, 3. عمه مادرمو گایید, 76428, 1, 21. بردگی نوشین برای ژینوس دختر پولدار, 39032, 3, 5. شدید ترین بردگی جنسی برای زن, 38125, 0, 3. برده زنم شدم, 42247, 3, 7. من و پارمیس و رها, 35294, 4, 6. کون دادنم به ارباب منصور و زنش, 33437, 7, 18. اولین تجربه ی …
lena on Instagram: “قسمت هشتم;دیگه جورابمو شستم و اومدم بیرون هم خالی …
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
داستان میسترس سحر2 | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/
Translate this page
Mar 16, 2008 – خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و ليس بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك خوردن داري…
داستان | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/
Translate this page
Feb 25, 2008 – داستان. سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف كنم.من سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي قدم زدن به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي خودش مي درخشيد. پايي كه هر پسري رو از پا ميتونه در بياره.نميدونم …
داستان (میسترس نرگس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-نرگس…
Translate this page
Mar 2, 2008 – اینم یکی دیگه از داستان ها سلام. امروز میخوام یه داستان بگم برمیگرده به پارسال همین موقع ها. من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و کلا تو ایران میسترس پیدا…
رام کردن برده! | خفن – WordPress.com
https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/2010/05/12/رام-کردن-برده/
Translate this page
May 12, 2010 – داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم سفر شد و من را كه در آن زمان 15 ساله بودم به خانه دايي بزرگم فرستاد تا براي دو هفته آنجا باشم من كه از خوشحالي در پوست خودم …. بعد از اينكه به خانه رسيديم داداشم منو به اتاقش خواست و گفت از اين به بعد من ارباب تو هستم و تو در نقش برده من ظاهر خواهي شد در اين لحظه اومدم دهنمو به …
حقارت – داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن
https://hegharat.wordpress.com/
Translate this page
داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن.
داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت – قسمت یازدهم – واسطه – حقارت
https://hegharat.wordpress.com/2015/07/10/etiad_be_hegharat_11/
Translate this page
Jul 10, 2015 – حتما داستان رو از قسمت اول دنبال کنید لیست تمام قسمت های داستان بالا در صفحه لیست داستان ها هست چشمام رو بسته بودم و سعی می کردم شرایطی که توش بودم رو فراموش کنم. با هر بار جلو عقب … حداقل وقتی خانم حضور داشت درد اینقدر زیاد نبود ولی وقتی رفت فقط من و ارباب بودیم و فضا خیلی گی شده بود! بعد از ۴-۵ …
ارباب و برده | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/category/ارباب-و-برده/
Translate this page
Nov 19, 2017 – سلام اسمم ترانه س خاطره ای که می خوام براتون بگم شروعش مربوط میشه به ده سال پیش… وقتی من 6 سالم بود یه دختر کوچولوی لاغر چشم ابرو مشکی.یه برادرم داشتم که 8سال از من بزرگ تر بود یعنی چهارده ادامه مطلب →. ارسال‌شده در ارباب و برده | 3 پاسخ …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS